« به پای صبا »
سوختم 30 انسانیت !!!
پارسال(سال گذشته) تو همین ایام تعطیلات عید بید که خوم و بچه ام تو دشت کر ولات (کنار روستا )تو علفا دراز کشیده بیدیم و استراحت می کردیم. شکر خدا امسال سال پر بارون و آبادی بید (بود)و همه جا سوز سوز (سبز سبز) بید. هوا ابری بید و بو ی خش (خوش)شبدر همه جا رو پر کرده بید و مو از اینکه این چند روز عید کاری نداشتم که انجام بدم تو دلم عروسی به پا شده بید.(ضرب تمپو نینبونه هم بید).
آخه این چند روز صاحبم سی خاطراینکه (به دلیل اینکه ) مهمون های تهرونیشون اومده بیدن سرش شلوغ بید و دیگه وقت نمی کرد دست تو دماغش بکنه چه برسه که بیاد با هم بریم سر زمین و از من بدبخت زلیل مرده بار بکشه.
مو خوم (من خودم) می فهمم الان زن ارباب با او کُم گتش (شکم بزرگش) هی (داره) جلو مهموناش سی پرایدی که تازه خریدن فیس و افاده مییاد!!! کجا میله شوهرش بیاد سمت خر . البته ما خوب از خدا خواسته،کارمون شده بید خوردن و خوسیدن (خوابیدن )!!!
البته اگه این پخشه ها (مگس ها ) بیلن (بگذارند) که بخوسیم (بخوابیم)!!! همین جور پس کر کند (همون قنبل و باسن ) مو و بچه ام ویز ویز می کنن و ...
ادامه مطلب
ساقيا 30 آمدن عيد جام رو از مي پر كن !!!
سبز است دامن طبيعت
خرسند است گل سرخ از آمدن بلبل مست
بلبل باغ دلم نهاده دستش بر گوش
هي ببالد به گل سرخ و برد عقل و هوش
عطر شكوفه هاي نارنج كند مشام هررهگذري مست
گل هاي لاله عباسي ، زنبق و ياس و داوودي ، كرده قشنگ خاك خدا، فصل بهار
چشمه پر رقص و صدا شده از برف زمستوني سيراب
پر نشاطه سيب سرخ غلطان زنان ، شنا كنان،در جوي آب، مسروره از رهايي
تا لحظه اي كه دخترك روستا نشين سرخ سيب را برگيرد از رود و به سرورش پاياني دهد و گازي كوچك برلپ سرخش نثار كند
اهل روستا همه در شور و نشاطند، تو مي گي آخه چرا ؟
نازنينم خوب آخه فصل بهاره گل من قناري زاره دل من ...!!!
غم ايام براي لحظاتي از ذهن و دل همه به مناسبت رسيدن نوروز پاك ميشود
ايام در گذر است انگار همين ديروز بود كه گفتيم ونوشتيم عيدتون مبارك
صد سال به اين سال ها .
يك سال گذشت ، برگرديم يك نگاه اجمالي به يك سالي كه گذشت بندازيم،
ببينيم چي كار كرديم چه تغيراتي توي زندگيمون رخ داده چند تا دوست پيدا
كرديم و چند تا رو از دست داديم و رنجونديم از خودمون و...!!!
در كل عيد همگيتون مبارك سال خوب و سرشار از موفقيت براتون آرزو
مي كنم . اميدوارم چيلتون فچ (پر از لبخند ) و فضولي كردنتون
مستدام .
راستي انول رو هم از دعاي خيرتون فراموش نكنيد
شديدا به دعاتون محتاجيم .
يا حق
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
« عزاداری 30 حسین(ع) »
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
به راستی در شهر غوغایی به پاست هر چند که سیاهی رنگ و نشانی از غم و ماتم رو با خود به همراه دارد ولی انگار این سیاه کاری ها و سیاه پوشی ها تفاوتی بس شگرف با بقیه ی سیاه پوشی ها می کند یک به نوعی شور و عشق رو درون خودش نهفته دارد، به دنبال دارد. این وضعیت به تاکسی ها ی شهری و مغازه ها هم سرایت کرده است.
به راستی در شهر چه خبراست ؟این کارها برای کیه ؟ و چرا همه با اینکه سیاه پوشند و عزادار ولی رگه ای از شوق و انتظار در پس زمینه ی رخشون نمایان است ؟ حسین فدا شد تا اسلام زنده بمونه شیعه برقرار بمونه آقام که قربونش برم تو کربلا همه ی کسانی که ادعای مسلمان بودنشون می شد همه به نحوی تنهاش گذاشتند کوفی و شامی در حقش خیانت و ظلم کردند ولی آقام که قربونش برم اهل بیتش رو تا لحظه ی آخر تنا نگذاشت .عاشورا درس زندگیه درس ایثار و از خود گذشتگیه. باید از لجظه لحظه ش درس گرفت هر چند متاسفانه کم کم بوی کم رنگ شدن محرم و عاشورا به مشام میرسه و این یک هشداره و باید دقت کرد !!!!!!!! ولی ما حسینی ها نباید بزاریم که خون آقام حسین و یارانش پامال بشه ! پس همه با هم بگیم یا حسین
شیعیان از نو شد ماه محرم با ناله و غم زنید و بر سر اندر این ماتم آه و واویلا آمد محرم
زینب محزون با چشم گریون گفت ای برادر می برندم شام ، این قوم کافر آه و واویلا آمد محرم
لیلای مضطر گفتا به اکبر با دیده ی تر کن ترک میدان زین سفر بگذر آه و واویلا آمد محرم
یکدم روان شو قدت ببینم ای جان مادر تا نوجوانی داغت نبینم آه و واویلا آمد محرم
مادر روانم من سوی میدان قدم نظر کن از نوجوانت قطع نظر کن آه و واویلا آمد محرم
رخت دامادی بهرت بریدم ای جان مادر آخر نکردی آن رختت بر تن آه و واویلا آمد محرم
رخت دامادی لایق من نیست ای جان مادر چون بر تن من غیر از کفن نیست آه و واویلا آمد محرم
ناخدا هر دم کن نوحه خوانی با ناله و غم در عزای شه کن جانفشانی آه و واویلا آمد محرم
نوحه ای که براتون نوشته ام از نوحه های قدیمی سینه زنی سنتی بوشهر از مرحوم ناخدا عباس است ،که سینه زنی سنتی بوشهر مدیون این بزرگ مرد می باشد . روحش شاد .
نمی دانم چقدر از نحوه ی برگزاری مراسم عزاداری در بوشهر اطلاع داشته باشید ولی بعد از مراسم عاشورا منتظر عکس های داغ از این مراسم با شید .
بقول ما بوشهریا مرواتون همه ساله باشه ،دائمی باشید انشاالله .
به پای" صبا".
آزادی30 زندگی،نه سی .... !!!
دم غروب بید و خورشید رنگش زرد شده بید انگار از دیدن موو(من) خجالت می کشید،البته موو محلش نمی نادم(توجه بهش نمی کردم ) چون پرو می شد و نمیرفت دومن(پایین) ، تا ماه و ستاره ها که مو عاشقشونم بیاند تو آسمون . نسیم خنک پاییزی یواشکی پشم های ری بدنم رو نوازش می داد و مو خوسیده(خوابیده ) بیدم زیر منبع اویی(مخزن آب خونه ) و همین جور با دمم بازی می کردم و سک (ور رفتن) سیبیلام که تازه در اومده بید (بیرون اومده بود )،می دادم .
چند روزی می شد که بووای(بابای) چیش سوزو (چشم سبزه)از دوستی موو با چیش سوزو که دختریکدونه ش هم هسی ، بو برده بید و بخاطر همین.....!
ادامه مطلب
براي ديد ن سريعتر وبلاگ از نرم افزار مرورگر اوپرا استفاده كنيد
اگر نداريد از لينك زير بگيريد
این قسمت برای آنهایی است که از
سایت های فیلترشده مخابرات
نمی توانند بگذرند
|
|
برای دیدن ادامه را کلیک کنید
زير نظرانجمن مهندسين دانشگاه پيام نور بوشهر ومبارزه با فيلترينگ جمهوري اسلامي
ادامه مطلب
«سی صبا »
30 یادگاری...!!!
خبر قبول شد ن نمایشمون لیمر (باد سرخ ) رو از دبیر خونه ی جشنواره ی تئاتر رضوی ، دریافت کردیم همه بچه ها از خوشحالی سر از پا نمی شناختند کریم آبادی به عنوان کارگردان بچه ها رو جمع کرد و در جلسه ای صمیمی زمان و مکان و تمرین رو مشخص کرد و اهمییت جشنواره رو برای همه گوشزد کرد. و صبح روز بعد همه بچه ها هر گونه تلاشی که از دستشون بر می اومد برای راه افتادن گروه انجام می داد. مهمترین دغدغه ی ما هزینه سفر و وسیله ی ایاب و ذهاب بود. خلاصه از این اداره به اون اداره از این سازمان به اون سازمان ملتمسانه به دنبال وسیله ی نقلیه. ولی هر چی بیشتر می گشتیم کمتر به نتیجه می رسیدیم . یادمون رفته بود که اداره های ما توی بازی فوتبال حرفه ای هستند و تسلط زیادی توی پاس کاری به هم دارند و فکر می کنم که بارسلونای اسپانیا هم این قدر دقیق پاس کاری نکنه که ادارات ما این کار رو به خوبی انجام می ده! ای کاش تیم های لیگ برتری ما کمی از اداره جات ما دقیق پاس کاری کردن رو یاد می گرفتند.
روز پنج شنبه بود ،فردا روز حرکت ،ولی هنوز وسیله سفر مشخص نبود تا اینکه به هزار زور و التماس، سپاه پاسداران انقلاب از بین این همه سازمان و اداره که ادعای حمایت از هنر و هنرمند رو دارند ولی موقع ی عمل همشون شونه خالی می کنند موافقت کرد که در ازای دریافت 750 هزار تومان 10 روز اتوبوس خودش رو در اختیار گروه تئاتر ما که بلانسبت نماینده ی استان توی یک جشنواره ی بزرگ و مهم وسراسری بود قرار دهد. و پوزه ی نهاد هایی چون استانداری و فرمانداری که بزرگ های شهرند تا آموزش پرورش .... به خاک بماله و حالیشون کنه سپاه همیشه در صحنه است به جای ادعا با عملش مخالفلش رو نابود می کنه و سرخورده می کند دمشون گرم خدا به همشون قوت بده که ما رو نا امید از خودشون نکردند ودل 15 جوون رو شاد کردند و فکر کنم همه ی بچه ها تو حرم اما رضا (ع) دعاشون کردند .........!!!

ادامه مطلب
هنوز لقمه ی دوم افطاری رو تو دهنم نچپونده بیدم که یکی مثل گونی (کیسه ی) برنجی خودش ور داد ری
مو(خودش رو انداخت روی من ) ما هم مثل آدامس خرسی دم (به )قالی چسبیدیم و لقمه مستقیم تو بتمون
( گلومون ) گیر کرد. و حالا هر چی زور میزنم (تلاش کردن) که تانکر اویی(آبی ) رو ری خومون دیر بکنیم
(رو روی خودمون دور بکنیم) ، نمی شد !!! و عامو هممین جور گرفتار ماچ کردن ما شده بید و اوو دهنش
(آب دهنش ) ری ( روی ) صورت ما چر می کرد(می ریخت ) ننم ( مامانم )که وضعیت مو رو دید تندی
خودش رو رسوند و مو(من ) رو از زیر دست و پای این غول بی شاخ ودم که در واقه پسر دایی خاله ی
ننه م (مامانم )می شد در آورد . مو چیز خاصیم نشده بید فقط یک کمی چلقیده بیدم (له شده بودم) که البته
در زیر چنین فشار 120 کیلویی امری طبیعی به حساب مییاد .!!!
ادامه مطلب
خداحافظ رمضان...!
امشب شب عید فطره. عید همگیتون مبارک . انشا الله که طاعات و
عباداتتون مورد قبول درگاهحضرت حق قرار گرفته باشه .
دوستان سی شب مهمون خدا بودیم، چه شب های زیبایی بود چه
شبهایی که با خدامون خلوت نکردیم و از هر دری باهاش گپ نزدیم
وازش یاری نجستیم و آرزوی بخشش گناهامون رو ازش نکردیم
و یواشکی اشک نریختیم .
خدای مهربون و رحیم و کریم هم:
همه ی حرفامون رو شنیده اشک هایی رو که با خلوص نیت تو شب های
قدر از چشمامون سرازیر شده بوده رو دیده و حتما حاجتامون رو بر آورده
می کنه. سی شب سعی کردیم که کمتر گناه کنیم چشمامون رو کنترل
کردیم که نگاه حرزه به ناموس دیگرون نکنیم جلوی زبونامون روگرفتیم که
تا حدودی از غیبت کردن و چرند گفتن فاصله بگیرهو... .
امید وارم که بعد از این ماه هم در جا همه چیز رو یهو فراموش نکنیم و
همین طور که توی این یک ماه سعی کردیم پاک باشیم ما بقی
روزهای زندگیمون رو هم در این مسیر قدم بزاریم .
علی در رهگذر امشب!
علی (ع) رو نتوان در قالب کلمه توصیف کرد علی کشته شد تا عدالت پایدار بمونه و لی علی نمی دونست که با رفتنش
عدالت هم می میره مولا رو عدالتش پاکیش صداقتش سبب مرگش بود علی رو تصور کنید که چه سفشاری رو تحمل می کرده .....
براي ديدن ادامه مطلب بروي كلمه ادامه كليك فرماييد..
ادامه مطلب


